mohammad22_dubai

کلیـــــــــد گـــــم شــــــــده

ببخشید چند وقت تنهاتئن کذاشتم زود بر میگردم

نوشته شده در شنبه 3 مرداد 1394برچسب:,ساعت 17:32 توسط mohammad22_dubai| |

سحر برو  بایین بخوان همه مطلب واسه خودته واسه نامردید عزیزان راست نمی گم  همه تون دوست دارم جوز سحر ها ها ها ها  نامرد

نوشته شده در جمعه 13 تير 1393برچسب:,ساعت 22:46 توسط mohammad22_dubai| |

دیــگـر هـوایِ بــرگــردانـدنـت را نــدارم . . .
هــرجــا کــه دلــت مــیـخــواهــد بــُـرو . . . !!!
فــقــط آرزو مــیـکـنـم وقـتـی هــوایِ مـَـن بـه سـرت زد
آنــقـدر آســمــانِ دلــت بــگــیــرد کـه بــا هــزار شــب گــریــه
چــشــمــانــت بــاز هــم آرام نــگــیــرد . . .
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.

برای خیانت هزار راه است اما هیچ کدام به اندازه تظاهر به دوست داشتن کثیف نیست
.
.
.
دلم
پُر است
پُر پُر پُر آنقدر که گاهي اضافه اش از چشمانم ميچکد....!
.
.
.
زيادي خوبي كردم رفتي نموندي با ما آخر خط رسيده وسم نداري حالا با رقيبم نشستي گفتي همين كه هستي رفتي و بي تفاوت دل منو شكستي
.
.
.
از وقتي رفتي هيچ کسي هم درد و هم رازم نشد هيچ کسي حتي يک دفعه هم غصهء سازم نشد رفتي ولي بدون هنوز عاشقتم تا پاي جون دل بهاريم عاشقه چه تو بهار چه تو خزون
.
.
.
در جستجوی قلبِ زیبا باش نه صورتِ زیبا زیرا هر آنچه زیباست همیشه خوب نمی ماند امـا آنچه خوب است همیشه زیباست ...
.
.
.
خـــــدا!!!!
کي کـــــــــات مي دي؟؟؟!!
هزار بار ،يک پلان رو گرفتي...
من بازيگر خوبي نمي شم،بــــاور کن .!
.
.
.
تو سکوت مي کني!
فرياد زمانم را نمي شنوي
يک روز !
من سکوت خواهم کرد
و تو آن روز براي اولين بار
مفهوم "دير شدن " را خواهي فهميد .......
.
.
.
برای بدست آوردنت نمی جنگم !
به تکّدی قلبت هم نمی آیم !دوستت دارم ،فارغ از داشتنت ..
.
.
.
دلم از هزار راه ِ رفته ؛
بی تو باز گشته است ..
ایوب هم اگر بود ،
چشم می بست از انتظار آمدنت ...
.
.
.
مــــن ...
این روزهـــــا
صدای ثانیــــه ثانیـــــه فرامــــوش شدنم را
می شــــنوم....
.
.
.

سخت تر از
تمام نبودنت
دفتریست
جا مانده از خاطرات
که هر برگش
احساسیست
که به دار آویخته شد . . .
.
.
.
خیالت را از این شب های
پُر کابوسم بگیر!!!
که این چشم ها
خاموشی را تا به صبح فریاد میزنند!!!
.
.
.
پیراهنت در باد تکان می خورد
این
تنها پرچمی ست که دوستش دارم
.
.
.
به هر چه نمی‌خواستم رسیدم
جز تو... که می‌خواستمت
.
.
.
یک روز می‌آیی
و در گورستانی دور
در استخوانم می‌دمی
تا شعرهای ناسروده‌ام را بشنوی ...
.
.
.
آمدن كسي را انتظار نمي‌كشم
به خودت نگاه مي‌كنم
اي تاريكي
.
.
.
نپرس چرا هیچ دردی دردم نمیکند،
من خود را از شدت درد به شفا رسانده ام
.
.
.
حـــوا ...؟
تـــو!!! ...
مگــــــر سیب را پوست کنـدی خــــوردی؟
که دنیـــا این گــــونهـ پـوست مــا را مـی کند!!!
.
.
.
چقدر سخته تو خیالت ساعت ها با هاش حرف بزنی اما وقتی دیدیش هیچی جز سلام نتونی بگی
.
.
.
وقتي از كسي كينه‌اي به دل مي‌گيري در واقع دشمن را به قلب خود راه داده و براي او جايي تعيين كرده‌اي. سعي كن خانه دلت را تنها از دوستان پركني و هرگز گوشه‌اي از آن را در اختيار دشمنان نگذاري
.
.
.
وقتی از دنیا خستـــــــه می شوم
می نویســـــــــــــم
می نویسم تا فرامـــــــــــوش کنم
.
.
.
خـاطرمـان بـاشــد شـاید سـالها بعـد در گـذر جــاده ها بی تفـاوت از کنـار هم بگــذریم و بگوییــم ایـن غـریبه چــقدر شبیــه خــاطراتم بــود.....
.
.
.
مسافر "مسافر" است از همان اول که به استقبالش میروی به فکر بدرقه کردنش هم باش دل نـــــــبند...
.
.
.
انصـــاف نیـست کــه دنیــا آنقـدر کوچک باشد کــه آدم هــای تکــــــراری را روزی صـد بـار ببینی و آن قدر بزرگ باشد کــه نتـوانی آن کسی را کـه دلت میـخواهــد حتــی یک بـار ببینـی....
.
.
.
میان دفتر شعرم که می وزی نفس واژه هایم از بوی تو می گیرد و سکوتم بند نمی آید....
.
.
.
دلی که می شکند عشقی آغاز می گردد دل شکسته من ادعای تولد عشق بی فرجام ماست و چنین قصه تکراری سزای دل من و تو نیست....
.
.
.
کسی را که دوست داری دوستت ندارد...کسی که تو را دوست دارد تو دوستش نداری...اما کسی که تو دوستش داری و او هم دوستت دارد به رسم و آئین زندگانی به هم نمی رسند و این رنج است...زندگی یعنی این...
.
.
.
مــن را همین گونه كه هـستـم دوست داشته باش...نمی توانـی؟!...مــن می روم...تــو هم برو مجسمه ساز شو......
.
.
.
میترسم از این که...
روزی...
یک جایی...
من و تو...
خیلی دور از هم،
شب و روز در آغوش یک غریبه،بی قرار هم باشیم
.
.
.
راز چیست ؟
چیزیه که شما به همه میگید که به هیچ کسی نگن !
.
.
.
بعضـی از آدم ها شبیه سوراخ های اول کمربنـدن
همیشه هستن اما هیچ وقت به کارت نمیان !
.
.
.
در غوغای زندگی تا سکوت مرگ دوستت دارم ، تاوان آن هر چه باشد ، باشد
.
.
.
دوستت دارم؛
این تعارف نیست
زندگی ِ من است!
.
.
.
یکی می پرسد اندوه تو از چیست ؟ سبب ساز سکوت مبهمت کیست ؟ می نویستم برای آنکه باید باشد و نیست
.
.
.
چقدر سخته دلت بخواد سر تو باز به دیواری تکیه بدی که یک بار زیر آوار غرورش همه وجودت له شده
.
.
.
نا شناخته ام...
هر چه از تو دور تر...بقض هایم سنگین تر
این جا احساس غریبی میکنم
شاید نیستم
هیجاناتم خاموشند
احساسم بی تفاوت...
هیچ چیز این جا جذبم نمی کند...نگاهایم بی پاسخ اند...
چرا که من یک ناشناخته هستم!!!
.
.
.
تو این دنیا...تو این عالم
میون این همه ادم...
ببین من دل به کی دادم...
اه اونی که نمی خوادم...!
دلم شیشه...دلش سنگه
واسه سنگه دلم تنگه!!
.
.
.
چند وقتیست هر چه میگردم...
هیچ حرفی بهتر از سکوت پیدا نمی کنم
نگاهم اما...
گاهی حرف می زند
گاهی فریاد می کشد...
.
.
.
نرسیده به بعضی از خاطره ها باید بنویسم...
آهسته به یاد اورید خطر ریزش اشک...!!
.
.
.
خدایا...
خدایا...
از تمام دنیات...
فقط یه نفر رو می خوام
زیاده؟؟؟
.
.
.
تنهایی یعنی وقتی با دوستات تو یه جمعی هستی و
اونا میخندن تو تو فکر فرو بری و به اونی که پیشت نیست فکر کنی!!!
.
.
.
بس کن ساعت...دیگر خسته شده ام...
اره منم کم اورده ام...
خودم میدانم که نیست...
انقدر با بودنت نبودنش را به رخم نکش
.
.
.
بیزارم از این خواب ها که هر شب منو به اغوش تو میارن
و صبح با اشک از تو جدام میکنن...
.
.
.
تنها دلیل افتادن من از چشمانت
جاذبه ی رقیب بود نه زمین.
.
.
.
من به جرم باوفایی این چنین تنها شدم ، چون ندارم همدمی بازیچه ی دلها شدم .
.
.
.
عشق هرگز به رنگ ترديد در نمي آيد . !
.
.
.
یک قلب مهربان،چشمه ای است از شادی که هر چیزی را در اطراف خود با لبخند،تروتازه میکند
.
.
.
چقدر سخته گل آرزو هاتو تو باغ دیگری ببینی و هزار بار تو خودت بشکنی و اونوقت آروم زیر لب بگی گل من ، باغچه نو ، مبارک
.
.
.
به دنبال رفیقی باش که با تو گریه کنه چون کسی که با تو بخند زیاد است.
.
.
.
عشق ، سپيده دم ازدواج است و ازدواج شامگاه عشق !
.
.
.
گـفـت : بـگـو ضـمـایـر را
گـفـتـم : مــَن مـَن مـَن مــَن مَــن مــَن
گـفـت:فــقـط مــن ؟
گـفـتـم: بـقـیـه رفـتـه انـــد . . .
.
.
.
دل های بزرگ و احساس های بلند، عشق های زیبا و پرشکوه می آفرینند
.
.
.
مادرم می گفت عاشقی یک شب است وپشیمونی هزار شب،اما هزار شب است که پشیمانم چرا یک شب عاشقی نکردم
.
.
.
دختر: من خوشگلم؟
پسر: نه
دختر: دوستم داری؟
پسر: نوچ
دختر: اگه بمیرم گریه میکنی؟
پسر: اصلا
دختره چشماش پر اشک شد و هیچی نگفت ،پسره بغلش کرد و گفت : خوشگل نیستی زیباترینی ،دوستت ندارم چون عاشقتم ،اگه بمیری گریه نمیکنم چون منم میمیرم...
.
.
.
دلم هوای اغوشی را کرده است
که نه زن باشد نه مرد
خدا جونم زمین نمیایی؟
.
.
.
دوباره سیب بچین حوا...
من "خسته ام "
بگذار از اینجا هم بیرونمان کنند.
.
.
.
چـه اشـتـبـاه بـزرگـیسـت.......
تلخ کردن زندگی خود
بـرای کـسـی کـه......... در دوری مـا
شـیـریـن تـریـن لـحـظـات
زنـدگـیـش را سپری مـی کـند.
.
.
.
هربار که کودکانه دست کسی رو گرفتم
گم شده ام !!!
ترس من از گم شدن نیست ..
ترسم از گرفتن دستی ست که بی بهانه رهایم کند !
.
.
.
شاید تنها کسی نبودم
که دوستت داشتم
اما کسی بودم که
"تنها"
تو را دوست داشتم...
.
.
.
نمی دانم گناه توست
یا عیب چشمهای من؟!؟!
اینکه بعد از تو
تمام عالم از چشمم افتاده اند . .
.
.
.
خُدایـــا
راهیـ نِمیبینَم
آیَنده پِنهـــانـ اَستـ
هَمینـ کـــافیست کـــه تو راهـ را میبینی وَ
مَن
تـــــو را!
.
.
.
خاطراتـــ نه ســـر دارنـــد نه ته...
گاهـــی وسط یکـــ فکر...
گاهـــی وسطـــ یـــک خـــیابان...
سردتـــ میکننـــد...
داغتـــ میکـــنند...
رگـــ خوابتـــ را بلدنـــد...
زمینتـــ میزننـــد...
خاطراتـــ تمـــام نمیـــشوند...
تمامـــت میکننـــد
.
.
.
می دانی.....؟!
به رویت نیاوردم.....!
از همان زمانی که جای"تو"به"من"گفتی:"شما"
فهمیدم پای"او"درمیان است....
.
.
.
نوازشم کن...
نترس...
تنهاییم واگیر ندارد...
فقط درد دارد...
درد...
.
.
.
خوش بحالت آدم!
خودت بودي و حوايت،
کسي نبود حوايت را هوايي کند...
.
.
.
گـــــــــاهی بـــــــــــــه قــــدری دلـــــــــــــمــ

برایـــــــت تنـــــــگ میشود کــــــه

حــــــــــاضرم حــــــــتی بادیگــــــری"ببینمت"...
.
.
.
خـــــط عمــرم کــــــف دســـت هـايـم نيســـت ....
بـه فـالگيــر بگــو :
ردِ پـاهـاي ِ
تـــو را ببينـــد
.
.
.
چه میدانی از دل تنگم ؟؟؟
گاهی به خدا التماس میکنم فقط خوابت را ببینم !!!
میفهمی ؟؟؟
فقط خوابت را !!!
.
.
.
دعــای بــاران چــ ــرا؟
دعــای عشــ ــ ـق بخــوان.
این روزهــا دلــ ها تشنــه تــرند تا زمیــن...!!
.
.
.
رفت .....
تا تو تنها نمانی
افسوس!
ندانست ....
تنهاترت کرد
.
.
.
اسمش نه عشق است؛نه علاقه؛ نه حتی عـادت؛حماقت محـــض است !دلتنگِ کـسی باشی؛که دلش با تـو نیست !!!
.
.
.
خــــدای منــ
دستــانت را بـــــــه من بــده
دســتانــت که مالـ منــ باشند
هـیچ کــس مـــرا دست کم نمیگیرد
.
.
.
هـــمــیــشـــﮧ نـــــﮧ
ولــــﮯ گـــاهـــﮯ
مــیــاטּ بـــوבטּ و خـــواســتـטּ
فـ ـاصـلـــﮧ مـــﮯ اُفــتــد
وقـ ـتــهــایـــﮯ هـــســت کــــﮧ
کــســﮯ را بـــا تــمـــاҐ وجــــوב میخواهــــﮯ
ولــــــﮯ نــــبـــــــایــــב کــنـــارش بــــاشـــﮯ...
.
.
.
يادت باشه !!
وقتى واسه كسى همه كس شدى ...
اون كس بعد ازتوخيلى بى كسه
يا براى كسى همه كس نشو
يا اگه شدى
به فكر بى كسى هاش هم باش ...
.
.
.
این حوالے روزگارم نیز همانند دنیایم شده
گرده گرد !
هیچ گوشه اے ندارد براے آرامش . .
.
.
.
عطرها بی رحم ترین عنصر زمین اند . . .
بی آنکه بخواهی میبرنت تا قعر خاطراتی که برای فراموشیشان تا
پای غرور جنگیدی...
.
.
.
حالم گرفته از این شهر
که آدم هایش همچون هوایش
ناپایدارند !
گاه آنقدر پاک که باورت نمی شود
گاه چنان آلوده که نفست می گیرد . . .
.
.
.
دردِ نَمُردن دارد مرا از پاي در مي آورد
مردانگي کن تيغ
به يکباره ريشه هاي زميني ام را بزن.
.
.
.
دلم به وسعت یک آسمان تیره غمگین است
صدایی نیست ، مأوایی نیست ، حتی سایبان روزهای دلتنگی نیز دیگر
جوابگوی دلتنگی هایم نیست
.
.
.
بعضی ها گریه نمی کنند !
اما
از چشم هایشان معلوم است ؛
که اشکی به بزرگی یک سکوت ،
گوشه ی چشمشان به کمین نشسته . . .
.
.
.
آدم ها عجیب اند . . .
در کودکی به عروسکی که باید با آن بازی کنند،
دل می بندند!
اما وقتی بزرگ می شوند،
با دل آدمی که باید به آن دل ببندند،
بازی می کنند!!!
.
.

نوشته شده در جمعه 13 تير 1393برچسب:,ساعت 22:38 توسط mohammad22_dubai| |

سلام به همگی باز امدم

از وقتی که سحر شکستم داد خانه نشینم کرد حالا دوباره امدم  تا بفهمونم به دشمنام که قدرت زیادی واسه اونا دارم و محبت فراوان دارم برای دوستان دوستون دارم از امروز برگشتم تا بفهمونم من بد قول نیستم حالا سحررفت ولی یکی بهتر از اون امد عشقم فاطمه خانم براش خوش امد میگم که قلبم رو واسه خودش گرفت عزیزان تو ان چند روز که نبودم رفتک حلقه کردم خیلی خوشحالم

نوشته شده در جمعه 30 خرداد 1393برچسب:,ساعت 15:20 توسط mohammad22_dubai| |

اگه تو رفتی و من مردم یه 5 شنبه بیا سر قبرم ،  فقط یه 5 شنبه ، بیاد 5 شنبه هایی که هیچ وقت نتونستیم با هم باشیم.

 

- اگه تو رفتی و من مردم و اومدی سر قبرم بیاد روز هایی که سر رو شونم می ذاشتی و می گفتی دوست دارم سرتو بذار رو قبرم و آروم بگو دوست دارم .آروم آروم.

- اگه تو رفتی و من مردم و اومدی سر قبرم یاد روز هایی که سر رو شونم میذاشتی گریه می کردی تا آروم بشی یه کم گریه کن ، فقط یکم

- آره ، بیاد همون روزا که دست به سرت می کشیدم تا گریه نکنی و نازت می کردم یکم رو قبرم دست بکش ، فقط یکم.

- اگه تو رفتی و من مردم و اومدی سر قبرم از خیرات بخور، بیاد روزهای که باهم غذا می خوردیم.

- اگه تو رفتی و من مردم و اومدی سر قبرم و بارون گرفت چند لحظه فقط چند لحظه چترتو ببند بیاد اون روزی که زیر بارون با هم بدون چتر قدم زدیم.

- اگه تو رفتی و من مردم تا آخر عمر یادت نره که تا آخر عمر یادم نرفت که دوست دارم . تا لحظه مرگ یادت بودم.

- اگه تو رفتی و من مردم و اومدی سر قبرم برام یه شاخه گل سرخ بیار بیاد دسته گل هایی که عاشقانه برات می اوردم

- اگه تو رفتی و من مردم و یه دفعه برام خیرات بپز ، فقط یه دفعه ، بیاد اینکه می دونی دست پخت تورو چقدر دوست دارم.

- اگه تو رفتی و من مردم برام کوکو سبزی خیر کن بیاد اولین غذایی که برام پختی .

- اگه تو رفتی و من مردم و اومدی سر قبرم دستو ، کف دست رو بذار رو قبرم بیاد روزی که دستا مونو به هم دادیم و گفتی هیچ کس نمی تونه این دستارو از هم جدا کنه و ما تا همیشه مال همیم.

- اگه تو رفتی و من مردم و اومدی سر قبرم یه بوس از عکس بالای قبرم بکن فقط یه بوس کوچولو ، بیاد روزهایی که با نهایت عشق می بوسیدمت.

- اگه تو رفتی و من مردم و اومدی سر قبرم قول بده عصبانی نشی و دعوام نکنی (مثل همیشه که حرف از مرگم می زدم ) چون خیلی بهت گفته بودم که اگه بری می میرم و تو بازرفتی.خودت خواستی دیگه خوب.

- اگه تو رفتی و من مردم هر وقت دلت گرفت بیا سر قبرم بیا روزهایی که هر وقت دلت می گرفت می اومدم پیشت.

- اگه تو رفتی و من مردم و اومدی سر قبرم انگشتات رو باز کن و تو خاک قبرم فرو کن بیاد روزهایی که با انگشتای باز دستت رو می گرفتم.

 - اگه تو رفتی و من مردم و اومدی سر قبرم  با شیشه به گل قبرم آب بده بیاد روزی که با شیشه بهم نوشابه می دادی.

- اگه تو رفتی و من مردم و اومدی سر قبرم و خواستی بری خندون برو، بیاد همه روزهایی که شاد و خندون با هم خداحافظی می کردیم.

- آره ، مثل همه اون روزا باز بگو روز خوبی بود، خوش گذشت و بهترین روز عمرم بود ، اما دیگه نگو به امید دیدار، دیگه نگو وقتی رسیدی سر بزن چون من برای همیشه دیگه به آخرین مقصد رسیدم.

- اگه تو رفتی و من مردم و اومدی سر قبرم موقع رفتن یه تیکه از لباس برام جا بذار بیاد اولین چیزی خواسنم بهم هدیه بدی تا عطر تنت رو همیشه همراهم داشته باشم.

- اگه تو رفتی و من مردم هر وقت رفتی زیارت، برای شادی  دعا کن بیاد روزهایی که موقع زیارت برای خوشبختیمون در کنار هم دعا می کردیم.

- آره دعا کن دعا کن که شاید تو اون دنیا تو مال من شدی.شاید اونجا کسی نتونه تو از من بگیره.

- اما اگه نخواستی یا نتونستی این کارا رو بکنی پس ترکم نکو . اگه دوستم داری و به مرگم راضی نیستی ترکم نکن.

- بخدا آدم نمی تونه هر کاری رو که می خواد بکنه.کارایی هست که آدم حتی اگه بخواد نمی تونه بکنه...

 

نوشته شده در جمعه 30 خرداد 1393برچسب:,ساعت 15:7 توسط mohammad22_dubai| |

 

 اگه يه روز من مُردم و تو منو دوست داشتي پنج شنبه ها بيا

سر ِ مزارم و

گلِ سرخي رو روي قبرم بذار تا هميشه اون گلي که بهت داده

بودم رو به

 

خاطرم بيارم ... ولي... اگه تو مُردي ... من فقط يه بار ميام مزارِت...

ميام و اون دسته گلِ 

 

سفيدِ مريم رو که با خون خودم سرخشون کردم ،برات ميارم

 

وعاشقانه کنارت جون ميدم تا بدوني هيچ وقت تنها نيستي

نوشته شده در جمعه 30 خرداد 1393برچسب:اگه مردم,ساعت 14:41 توسط mohammad22_dubai| |

دوستان دارم

نوشته شده در سه شنبه 12 آذر 1392برچسب:,ساعت 16:25 توسط mohammad22_dubai| |

در یک شب سرد زمستانی یک زوج سالمند وارد رستوران بزرگی شدند. آن‌ها در میان زوج‌های جوانی که در آن‌ جا حضور داشتند بسیار جلب توجه می‌کردند. بسیاری از آنان، زوج سالخورده را تحسین می‌کردند و به راحتی می‌شد فکرشان را از نگاهشان خواند:نگاه کنید، این دو نفر عمری است که در کنار یکدیگر زندگی می‌کنند و چقدر در کنار هم خوشبختند.

 

پیرمرد برای سفارش غذا به طرف صندوق رفت. غذا سفارش داد، پولش را پرداخت و غذا آماده شد. با سینی به طرف میزی که همسرش پشت آن نشسته بود رفت و رو به رویش نشست. یک ساندویچ همبرگر، یک بشقاب سیب زمینی خلال شده و یک نوشابه در سینی بود.

پیرمرد همبرگر را از لای کاغذ در آورد و آن را با دقت به دو تکه‌ی مساوی تقسیم کرد. سپس سیب‌زمینی‌ها را به دقت شمرد و تقسیم کرد. پیرمرد کمی نوشابه خورد و همسرش نیز از همان لیوان کمی نوشید. همین که پیرمرد به ساندویچ خود گاز می‌زد مشتریان دیگر با ناراحتی به آن‌ها نگاه می‌کردند و این بار به این فکر می‌کردند که آن زوج پیر احتمالاً آن قدر فقیر هستند که نمی‌توانند دو ساندویچ سفارش بدهند.

پیرمرد شروع کرد به خوردن سیب‌زمینی‌هایش. مرد جوانی از جای خود برخاست و به طرف میز زوج پیر آمد و به پیرمرد پیشنهاد کرد تا برایشان یک ساندویچ و نوشابه بگیرد؛ اما پیرمرد قبول نکرد و گفت: همه چیز رو به راه است، ما عادت داریم در همه چیز شریک باشیم.

مردم کم‌کم متوجه شدند در تمام مدتی که پیرمرد غذایش را می‌خورد، پیرزن او را نگاه می‌کند و لب به غذایش نمی‌زند. بار دیگر همان جوان به طرف میز رفت و از آن‌ها خواهش کرد که اجازه بدهند یک ساندویچ دیگر برایشان سفارش بدهد و این دفعه پیرزن توضیح داد: ما عادت داریم در همه چیز با هم شریک باشیم.

همین که پیرمرد غذایش را تمام کرد، مرد جوان طاقت نیاورد و باز به طرف میز آن دو آمد و گفت: می‌توانم سوالی از شما بپرسم خانم؟ پیرزن جواب داد: بفرمایید. جوان گفت: چرا شما چیزی نمی‌خورید؟ شما که گفتید در همه چیز با هم شریک هستید، منتظر چی هستید؟ پیرزن جواب داد: منتظر دندانها!

نوشته شده در پنج شنبه 5 ارديبهشت 1392برچسب:,ساعت 14:40 توسط mohammad22_dubai| |

خدایا من چه گناهی کردم که باید تاوان گناه نکرده ام رو پس بدم

خدا چرا منو عاشق کردی حالا هم که عاشق شدم منو از اون جدا کردی

چی می شد امشب سرمو رو زمین بزارمو بمیرم

به خدا دیگه نمی تونم تحمل کنم دوری اونو

هر شب با این امید که فردا بهم زنگ می زنه می خوابم

خدایا مگه من چقدر باهاش بودم که منو ازش جدا کردی

فقط دوماه باهاش بودم و سه ساله نتونستم فراموشش کنم

اما من به امید زنده ام که عشقم راحته و من نمی خوام مزاحمش شم

هزار بار می خواستم خودکشی کنم اما نتونستم

نوشته شده در جمعه 1 دی 1391برچسب:,ساعت 1:56 توسط mohammad22_dubai| |

حالم بد نيست غم کم می خورم کم که نه! هر روز کم کم می خورم
آب می خواهم، سرابم می دهند عشق می ورزم عذابم می دهند
خود نمی دانم کجا رفتم به خواب ..... از چه بيدارم نکردی؟ آفتاب!!!!
خنجری بر قلب بيمارم زدند بی گناهی بودم و دارم زدند
دشنه ای نامرد بر پشتم نشست از غم نامردی پشتم شکست
سنگ را بستند و سگ آزاد شد يک شبه بيداد آمد داد شد
عشق آخر تيشه زد بر ريشه ام تيشه زد بر ريشه ی انديشه ام
عشق اگر اينست مرتد می شوم خوب اگر اينست من بد می شوم
بس کن ای دل نابسامانی من کافرم! ديگر مسلمانی بس است
در ميان خلق سر در گم شدم عاقبت آلوده ی مردم شدم
نيستم از مردم خنجر بدست

                     خيلي خيلي نامردي سحر

نوشته شده در شنبه 3 تير 1391برچسب:,ساعت 2:23 توسط mohammad22_dubai| |

خیانت

تنها این نیست که شب را با دیگری بگذرانی

خیانت

میتواند دروغ دوست داشتنت باشد

خیانت

تنها این نیست که در خفا دستت را در دست دیگری بگذاری

خیانت

میتواند جاری کردن اشک بر دیدگان معصومی باشد

خيانت

اينه سحر كه تو بي خبريي

 

 

نوشته شده در شنبه 3 تير 1391برچسب:,ساعت 2:9 توسط mohammad22_dubai| |

                                      

 

حرف دل:

دیروز چشمانت رنگی داشت که درونم را به آتش می زد

دیروز نگاهم در تو ترسی ایجاد می کرد

دیروز لحظه ای دیدنت ، تمام خواسته ام بود

امروز چه راحت از کنار هم می گذریم

عشق بهانه ای بود برای ادامه دادن به این زندگی

بهانه ای کودکانه و شاید ... احمقانه

هنوز حضورت را در چشمهایم احساس می کنم

هنوز حرفهایت در گوشهایم نجوا می کند

هنوز در تنهایی ،احساسی عجیبی به سراغم می آید

ومرا با خود می برد تو را می بینم ،

ودستت را که به آرامی در دست دیگری فرو رفته ،

ولبخندت را - که بر تمام وجودم لرزه می اندازد -

 به رایگان به او می دهی 

لحظه ای می خواهم بر گردم

و نگاهت کنم و به دوست داشتنهای دروغینت،

به لبخندهای ساختگیت

به صورتت-که درزیر لایه های دروغ مخفیش کرده ای ـ

به تمام آنچه که می توانستی بسازی

وخراب کردی

بخندم،

روزها.....

سالها.....

sahar.نامردي

نوشته شده در شنبه 3 تير 1391برچسب:,ساعت 1:49 توسط mohammad22_dubai| |

 

خدایا منو ببخش اگه یه وقتایی فکر میکنم وظیفه ات هست که همه چیز رو بهم بدی و یه جورایی همیشه ازت طلبکارم

خدایا منو ببخش اگه بابت اون چیزهایی که بهم ندادی اون جور که باید شکرت رو به جا نمی آرم

خدایا منو ببخش که همیشه تو ناخوشی ها یادم می افته که یه خدایی هم دارم

خدایا منو ببخش که همیشه تو نمازم همه جا هستم الا در نمازم

خدایا منو ببخش یه وقتایی به خاطر نماز هیچ و پوچ و بی روحی که می خونم فکر میکنم لایق بهترین ها هستم

خدایا منو ببخش که همیشه برای همه چیز و همه کس به اندازه ی کافی وقت دارم؛ جز برای نماز خوندن و با تو بودن

خدایا منو ببخش که ساعتهای متوالی رو با دیگران می گذرونم ولی موقع نماز خوندن از همه ی مستحبات فاکتور میگیرم

خدایا منو ببخش که بهت اعتراض میکنم وقتایی که دستم رو با مهربانی می گیری و از پرتگاه نجاتم میدی

خدایا منو ببخش اگه همیشه به فکر رضای همه ی هیچ ها هستم؛ ولی به فکر رضای تو که همه هستی نیستم

خدایا منو ببخش که فکر کردن به هیچ ها ، غبار بر دلم نشانده تا نتوانم تو را بشناسم

خدایا منو ببخش اگه یه وقتایی تورو دشمن خودم میدونم و همه ی هیچ ها رو دوست خودم

خدایا منو ببخش اگه یه وقتایی یادم میره که تو خدایی و من بنده ات

نوشته شده در یک شنبه 13 آذر 1390برچسب:,ساعت 11:10 توسط mohammad22_dubai| |

 

 

در لابلای عشق شما گم شدم پَری
دیگر مرا به خانه ی قلبت نمی بری
آن شب دوباره پشت ترافیک عاشقی
بوقی زدم به محضرت! شاید پَری کَری؟!
"من با شما چه نسبتی.....؟!" انگار حرف توست!
اصلا مرا به تکه ی سنگی نمی خری!
گیجم ، گرفته ام ، همه جا پرسه می زنم
حتی میان شعر و غزل هاي سَرسَری
با واژه ها نمی توان ناز تو را کشید
فکری به حال خود کنم در شعر دیگری!
*************

نوشته شده در چهار شنبه 9 آذر 1390برچسب:,ساعت 11:51 توسط mohammad22_dubai| |

 

این این روزی هست که زلزله همه قشمی هارو بی خانه و بی بناه کرد که تازی گی ها مردم به دنبال کار های خلاف بودن و با این که بیشتر از مردم شهر استان مثل شیراز اصفهان و جاهای دیکه امده بودن و نان رو از قشمی ها گرفتن و عزاب خدا نازل شد تا دوباره هم شهریانم و هم جزیرتی هام به خودشون بیان

_______________________===========================______________________________

 

از زلزله بدجور به خود لرزیدم
یک دور تمام دور خود چرخیدم
با لرزش پا و دست و جاهاي دگر
در وقت نماز جزیرتی رقصــــــــیدم
*************

جواب عبدالله تاریان
در وقت نماز جزیرتی رقصیدی
با زهره و الهام و زری رقصیدی
چون شدت زلزله فزون از شش شد
در رکعت آخر خطری رقصیدی

نوشته شده در چهار شنبه 9 آذر 1390برچسب:,ساعت 11:34 توسط mohammad22_dubai| |

 

                 

                   رفیق بد مگه که بی تو اکن بد  

     سلامی بی بکن و از ای تو بش رد 

 به نام خدا 

سلام این داستان ارسالی توسط یکی از بازدیدکنندگان عزیز می باشد:  

 

  این داستان واقعی و حقیقت است ...

رفیق٬ اعتماد٬ زن٬ خیانت٬ عشق٬ هوس...  

 اای داستان حتما بخونی خیله جالبن    

هر کسی که امروز با تو هست رفیق٬ نگاه بکن رفیقن از چه طریق٬ عده ای بخاطر پول و مال تو٬ بعضی هم خاطه زن و عیال تو٬ داخل ای دوره زمون رفیق کمن٬ اگه پیدا بی توکرد نه آدمن٬ رفیق شفیق تودی هادی خبر٬ تا بکنم به فدایی جون و سر٬ با شما اگم داستان دوتا رفیق٬ که بودن در کار و همراه هم شریک٬ کار قاچاق شونکه با هم دگه٬ گاهی گردش شونرفت با یکدگه٬ یکتا با زن و یکی بی زن بود٬ آخر اون بی زن با او دشمن بود٬  خیلی خوشگل بود زن جون٬ به صورت مانند ماه آسمون٬ چشمی ستاره و گردونی بلند٬ بوی جونی ناف آهوی خوزند٬ هنیزا نهواردر بی خو چک و چوک٬ نگاه چشمونی مثل پروک٬ تازه ازدواج با هم هسترن٬ داخل ای موقع زن از مرد مَسترن٬ زندگی با هم شونکه خیله خش٬ بین ایشون غم و شادی بوده بش٬ رفیقی که جون بیست ساله بود٬ نامه ای به هر دو تا پوس خاله وود٬ اهگو وا زن ای مثل بُرار مِن٬ خیله زرینگ و شریک در کار مِن٬ سر و رو خو توغار ای در بکن٬ به ای تو حساب به برادر بکن٬ مه و تو با هم ای کار اکنیم٬ به زودی به ای دومار اکنیم٬ چوک ای دید رفیقی وا ای هسته ساز٬ شو و روز در خانه ای روی هسته باز٬ پی ایشون هستر خوراک و هووی٬ از لو خو در شوا شکه نه لو ای٬ جوان زن دار ماشین اهخرید٬ غیر از ای یکتا حج مکه ایبُرید٬ وا زن خو اهگو بخو از ای مپوش٬ هر چه وا تو اگوم بکن تو از مه گوش٬ رفت نامحرم محرم اهکرد وا زنش٬ نصفه ای شنیشت تا باد سخنش٬ جلو شو خو سر خو توغای در شکه٬ آنچه شوی اهگو ای بشتر شاکه٬ تا شوود خلوت بین دو نفر٬ زی چشمی بی هم شونکه نظر٬ مم دخت هوند اهدید دربن آغلی زیر٬ چوک در اهکرد واز برو شون ضمیر٬ نه سُرا هند اهگو دخت چه خبرن٬ جلو نامحرم سر و رو تو درن٬ اگوم وا بپ تو هم وا شوی تو٬ پیش که برت نه شهر آبروی تو٬ دخت اهگو ای گپ مگوی وا پدروم٬ تو ادونی مه به امر شوهروم٬ ای جون وا ما پرده دار مان٬ محرمن بی ما مثل بُرار مان٬ هر کس بشت مثل بُرار کسی٬ هیچ وقت نازن سر از کار خصی٬ اهگو وا دخت خو تا که هوند شوهرت٬ بفرس زود بی به خانه مادرت٬ وود ناراحت و رفت از خانه به در٬ آنچه اهدید از لو خو نیوارد به در٬ چوک اهگو وا زن چه اهگو مادرت٬ که شگفت ارم اگوم وا پدرت٬ وود ناراحت سر و روت درن٬ اُومگفت وا ای وا مه مثل برادرن٬ اهکه خنده بله بهگو هیچ چیز٬ بشتر وود ای زن نه دل ای چوک عزیز٬ تا که هوند شویی اهگو وا شوی خو٬ ناراحتی مم خو گفت و گوی خو٬ اهگو زود برو به خانه پدروم٬ خیله کار ایشه وا تو مادروم٬ رفت به خانه مادر و پدر زنش٬ گپ خو اهزد وا ای مادر زنش٬ شربت اهداد بی اهگو نوش بکن٬ هر چه وا تو اگوم خوب نه گوش بکن٬ موهل از زن که شرم و حیا برت٬ از زیر برکه و چادر سیاه برت٬ توغا نامحرم موهل بی رو دری٬ ای زمون دوست نین و برادری٬ اگه ایتو پیش بری گول اخوری٬ مُهار عقل خو وا دست خو اَبُری٬ پیش که شرمنده بشی و سر به زیر٬ هر چه که وا تو اگوم خوب بپذیر٬ زن تو هسته جوان ناپخته خام٬ رفیق تو نوجوان نادیده کام٬ بی ایشون نه سرا دوتایی ول مکن٬ بشنو از مه تو به خو صاف دل مکن٬ اونچه که اُومدید اگه بگوم وا پدری٬ افهمی که چه در اتارت به سری٬ تا بفهمت بخدا دیوانه ابوت٬ دلی شلینگ شلینگ چون شانه ابوت٬ اهگو ای دوتی مبش تو دلگیر٬ مه اشناسم زن خو هه ماده شیر٬ به دل بد بی مکن نگاه٬ ماشاالله خوب اَشناست راه از چاه٬ مه افهمم که افهمت از نگاه٬ ولیکن جونی اکرده بی نه چاه٬ زن کم عقلن و زود گول اخورت٬ پرده شرم و حیا خو ادرت٬ گوش بکن شوگفته پشته ای سخن٬ آتش و پنبه بی شک اسوخت٬ با تو ناگوم بشته ای پسروم٬ بی حجاب دگه نگینوم دختروم٬  

          چاهوشرقی  

با زن خو اهگفت نامرد گپن مادری٬ ای گنوغن ول بی بکن نین عقل نه سری٬ نصیحت ای دوست به مانند ولو٬ مثل هو که اریزی نه برینج پلو٬ نهکرد گپن دوتی نه گوش خو فرو٬ نهگو وا زن خو که بپوش سر و رو٬ هسترن سرگرم داخل کار خو٬ شواست اون جون مثل برار خو٬ از راس خیمه سیگار شونخری٬ توغا قایق شونرفت دو نفری٬ خیله بار پیدا شوکرد بدون پول٬ قایق ایشون شهوند وا بار فول٬ اهگو وا رفیق خو راس خیمه ارم٬ بش به فکر زن مه تا پشتا اتم٬ هیچ نکنی تو به روی کم رسی٬ گوش نکنی هر چه وا تو اهگو کسی٬ مم زن مه هر چه به خو اهگفت در بکن٬ از ای گوش بزن و از ای گوش در بکن٬ خبرن ذاس خیمه اشویت بند بشت٬ حساب از ایشون که اتون بعد بکشت٬ گذرنامه نه مه اومهسته نه تو٬ بعد نه مه ادونم برم اونجا نه تو٬ پس به زودی ارم پیش که ای بند بشت٬ تا نه خصب کار ما محکم بشت٬ خوش حسابی به آدم خیله کار اکن٬ بعد بار از خصب به خومون بار اکن٬ فردا شو که قایق هوند بار اهکه زیر٬ مه ارم چند گوش تو به خو کمک بگیر٬ اهگو وا ای از خانه هیچه غم مخور٬ هر چه اهخواست مه اکنم نه خانه پر٬ غریزه جنسی بدترن از شیر نر٬ به آدم کم عقل اکردت نه خطر٬ رفت راس خیمه به ایشون اهکرد ول٬ بعد از ای هر دو شوداد به هم خو دل٬ تا که خلوت وود بین دو جون٬ گول شهوت اهکه بی ایشون ناتوان٬ زود شوداد ایشون به هم دل خو زدست٬ ماده شهوت به ایشون اهکه مست٬ سینه به سینه شوزد و لو به لو٬ به خه و بُرار شوکردید نه خو٬ رفت در آغوش ایکردید شوی خو٬ رفیق شو خو ایکردید بروی خو٬ رفیق مسکین شَخوند بی ای بُرار٬ ای رفیق وا ای اکن نامرد کار٬ پیش که داماد ایشون برت بی سفر٬ بپ و مم دخت وودن از ایران به در٬ هر دو رفتن به زیارت به دبی٬ وگر نه ای اتفاق کی شکه کی٬ شوفهمیده دامادشون رفته سفر٬ لحظه ای دخت نشونکه دور از نظر٬ افسوس که نبود پدر و مادری٬ شویی نبود ول بی نشکه پدری٬ مرد اهگفت وا زن کار دگر بکن٬ توغا شوخو و مه چادر سر بکن٬ جلو شو خو بی مه از خو دور بگه٬ بله تا زنده ام دل خو از مه مگه٬ هر دو تا با هم شونهاد دست نه دست٬ دور زتونبون پا وا هم شو بسته عهد٬ چوک اهگفت تا زنده ام زن ناکنم٬ زن اهگفت بی خو از تو مه بند ناکنم٬ بعد از ده روز شو ای زن هوند از سفر٬ اهنهستر از حال زن خو خبر٬ رفیقی شگفت وا ای نامرد بُرار٬ در شکه بی زن شَبُرد غیرت به کار٬ لباس اهخریده بی رفیق خو٬ هم به زن خو هم به مم رفیق خو٬ گپ راس خیمه شونزد با هم دگه٬ از رفیق بد ای یاره بی خبر٬ بیست و سه فوت اُمفروخت گلف اُمخرید٬ چون که کارگر و هسته مشتری٬ از شنبه راس خیمه ووده بند٬ هر کس که برت اکنن بی نه بند٬ شرکت خومون یکشنبه ارت به خصب٬ بهترن نزدیکتن بی خومون خصب٬ فردا شو زنگ ازنیم تا گلف بیت٬ بار که زیر اهکه بی خصب برت٬ آدرس شوداد هر دو رفتن بی تیو٬ ماشین و حمال شوبرد بی تیو٬ قایق رسید نصف سحر٬ لو تیو نیشتن تا قایق ایزد بر٬ تا سینه قایق ایشون به بر رسید٬ گشت از دریا و از بر پیشون رسید٬ مرد زن دار نه دست مامور ایکرد گیر٬ بی زنو فرار شکرد به مثل تیر٬ ناخدا و جاشو و صحب بار٬ شوگوناشت قایق وا سی بسته بار٬ اون اهسد ماشین و حمال و فرار٬ گاز اهداد نهکرد به پشت سر خو نگاه٬ یک راست رفت تا خانه رفیق خو٬ همه چیز اهگو وا زن رفیق خو٬ اون بیچاره شو در بند خار بود٬ ای شو و روز خش وا مکار بود٬ چند روزی کسی نرفت به سری٬ تا که از زندان در اهواد سری٬ شوفهمید که اون در زندان هسته خار٬ ای و زن هر روز نخن ماشین سوار٬ شنبه رفتن هر دو تا از شهر به در٬ به بندر ملاقاتی هر دو نفر٬ پشت میله بی شودید خیله غمگین٬ اهگو چه بکنیم جریمه مونین٬ هر چه پول هستر همه گلف موخرید٬ فکر نموکرد ایتو بشت بی خبری٬ هست جریمه خومون نه میلیون نومن٬ مجبورم بمونم دو سال در بند٬ با همو پنجاه و پنج تو کار بکن٬ زنگ بزن شرکت تا بار بتو بار بکن٬ چهم تو و زن مه ای جان رفیق٬ خواهش اومهسته نری در از طریق٬ بپ و مم دخت هوندن؛اهگو امشو اتن٬ ما اریم توغار تا ایشون اتن٬ پنجاه تومن پول شوداد بی ول شوکرد٬ ول بی ای مسکین از جان و دل شوکرد٬ ای همه بد هونده بی سری کمن٬ هنوز از رفیق خو خاطر جمعن٬ هر کسی به عقل خو نرت به راه٬ کار ای در زندگی هست اشتباه٬ هیچ وقت آزادی تو مده به زن٬ استفاده از خوبی تو اکن زن٬ نکه هادی اختیار خو به زن٬ نادونی بی بگوناری چرب ازن٬ تو بفهم که زن از مرد گول اخورت٬ تقصیر از مردن که آبرو خو اَبرت٬ وقتی که شرم و حیا رفت از زنی٬ ناکنی چاری اگه بی بزنی٬ چهم دریده تو مکن هیچ وقت به زن٬ به جای بند نه سری سنگل بزن٬ همش از مردن که ابوت زن خراب٬ اگه مرد خوب بشت زن نابوت خراب٬   

           

رفتن سر اسکله و هر دو دست نه دست٬ مثل زن و شوهر هر دو خست نه خست٬ وا زن اهگفت گنوغیم که نه دوویم٬ دریا طوفانین امشو همیجا اخوویم٬ اگه شوگفت وا مه که کِن واگرت٬ مه اگوم وا ایشون برادر مادرت٬ رفتن به خانه رفیق خو به شتاب٬ شو اهداد خانه بشون وا تخته خواب٬ زی دل هم خوافتن از خدا بی خبر٬ بی خبر که خدا اهشه بیشون نظر٬ رفیق ایتوری وا ای اکن رفیق٬ وا شما امگفت که نین رفیق شفیق٬ شهوت به آدم اکن خار و ذلیل٬ زانو پی شهوت مزن عقل قلیل٬ از چشم و گوش و عقل سر خو جمع بکن٬ از عقل اطاعت و سر خو خم بکن٬ عقل هم از علم اَرست به کمال٬ نادان بی عقل زود ابوت زوال٬ آتش و بنزین اگه پی هم بشت٬ اچاکن بی هم و بعد شعله اکشد٬ پند بزرگن بگری داخل گوش٬ شربت بیش از خومون شوکرده نوش٬ از شاهین روزگار اتنینن خبر٬ چون که از تخم تازه هوندی تو در٬ هر دو خوافتن شو نه بندر دل به دل٬ از خدای خو نشوکشی خجل٬ کار نامشروع خو انجام شوداد٬ هر دو تا عقل خو ایجا گم شوداد٬ اهگو اگه اشکم مه بشت از تو پر٬ روسیاه اووم و زندگی مه مُرد٬ کسی نافهمت نه ایجا؛شوی تو٬ کیا ارت بی کسی آبروی تو٬ اون شو که به شو مه شوکرد دستگیر٬ دو شواَ که خون شَهوند از غار به زیر٬ نه اون وقتی که مَدید از تو خشی٬ بی چه بی خو از رو مه در نتکشی٬ اهگو تو که افهمی که ارتن کار زکار٬ خاته چه بی خو برو مه اتداد فشار٬ پروا اهنین اریم به تو قرص اخریم٬ چند تا بخو چند تا واگر خو ابریم٬ پیش از ای کار قرص اووت کار ساز٬ بعد از ای کار قرص اینین اثر٬ ای کار اینین به میل ما و دل خو٬ شیر که بن دون رخت داخل اَبن خو ماست٬ عقل کوچک ایجا که یاری اکن٬ کوه غم به رویی تن باری اکن٬ پشیمانی دگه اهنین هیچه سود٬ اترسوم بالا بیت اشکم مه زود٬ اگه اشکم مه ایجا از تو پر بشت٬ شو مه اکن ثابت بپ مه بی مه اَکُشت٬ بپ مم دخت از سفر هوندن به شو٬ شودید نین دخت شون نرفتن شو به خو٬ اهگو بپ مه اگه هونده بی مه ای دار ازن٬ نکه دار ازن ای دار کار ازن٬ صبح زود رفتن از بندر به قشم٬ از ای کار به بپ و مم ایداده خشم٬ از سرا مه اترسم بی مه ببرن٬ انتقام بندر از مه بگرن٬ اگه نشوبو به مه از خانه مه٬ سر بزن اون وقت به مه دُر دانه مه٬ توغا ایشون توغار تو اووم وا حجاب٬ هوت بکن بی خو اپوشوم به شتاب٬ بلکه چیزه مم مه نگوت مادرم٬ نبرت به سرا بی مه پدرم٬ بپ و مم دخت در سرا در انتظار٬ بن لُت اهکرده بی خو راست به بیزار٬ تا که هوند بی ای نه سرا شوکشید٬ از زیر سوند بُن لُت خو در ایکشید٬ چند تا راست اهکرد نه پُشتی شیر مرد٬ مثل گَگ جک جک شاسد از حال درد٬ تو اتوه که آبرو ما ببری٬ بی چه تو رفتی به بندر واگری٬ چوک اشنفت که گپ ای هسته و دار٬ سویچ نه ماشین ول ایکرد و فرار٬ سر و سامون از سرای در شوبرد٬ قفل شوزد و بی ای واگر شوبرد٬ خاته تو ما نه دبی گیر نموکرد٬ تا خبر شوداد به ما دیر نموکرد٬ ملاقات ای شو خو که اری واگر تو اتم٬ نکه بکردی بی مه ای دخت نه غم٬ دست چوک از دامنی کوتاه شوکرد٬ شوبرد بی پی خو و سر به راه شوکرد٬ نشو وهلید بی که تا دم درب برت٬ یا از ای سرا جای دگر برت٬ نهدونست چوک ایجا هیچ کار بکن٬ مم و بپی شوگفت از دستی سُکُن٬ شرفت وا بپ خو ملاقات ای شوی خو٬ اونجا وا ای شکرد گفت و گوی خو٬ بعد از پنج ماه ملاقاتی نرفت٬ نهدونو اشکم خو بکن پی شو خو زفت٬ بی خبر بودن پدر و مادرش٬ به دل ایشون که حاملن از شوهرش٬ گوش نه دماغی شوزد چوک دور شوکرد٬ هوس جنسی از سری کور شوکرد٬ زن اهگفت حتمی افهمت شوی مه٬ چه بکنم که ارت آبروی مه٬ تف بشت به ای نامرد لعنتی٬ گول امخرد بخاطر لحظه لذتی٬ حالا کم کم عقلی هوند به سری٬ اون شوو که دستگیر شوکرد شو اون ولک٬ جهاز از هرمز شهوند شاهن گِلک٬ بپ زنی تنها ملاقاتی برفت٬ دامادی هوند و زودی پهلویی رفت٬ اهگو بی چه ناتت زن مه به دیدار مه٬ تا بست غصه و غم از بار مه٬ حاملن و پنج ماهی به درن٬ داخل قایق بی ای خوب نین خطرن٬ تا که ای گپ شوشنفت از پدر زنش٬ نهدونست چیزی بگو در سخنش٬ دل ترک وود که از چه کسی حاملن٬ ای فهمید که بپ زنی ناغافلن٬ تعجب اهکرد از کار زنش٬ چه کسی ای بار اهکرده نِخَنش٬ غش اهکرد و حالی اهخرد به هم٬ که آبروی ای چه کسی اهزد به هم٬ بپ زنی اهدید حال داماد خو خراب٬ جار اهزد شعبه ملاقات به شتاب٬ دو تا سرباز هوند بی ایکرد بلند٬ از ملاقاتی بی شوبرد تا به بند٬ آژیر اهکرد صدا تا هوند به در٬ تا به خانه هوند و اهداد ای خبر٬ نیشتریم و گپ مونزد با همدگر٬ به یک بار اُومدید مه حالی در خطر٬ به جایی که دلی بشتن خیله خش٬ تا امگفت زن تو حاملن ایکرد ای غش٬ زن ایفهمید از غش کردن شوی خو٬ اهگو اُمداد مه از دست آبروی خو٬ ای چه کاری در ایوارده به سر مه٬ ننگ به مه و بپ مه و مم مه و همسر مه ٬ تقصیر از مردن که زن ابوت خراب٬ کلمچغ که ابندد اخورت تُراب٬ ای کارون از عشق نین از هوسن٬  نفس اماره رسوا از ای ناکسن٬ اگه بوهلی به دختر جوان٬ که برت هر روز خانه همسایه اون٬ بی خبر تو هوس باز اووت٬ مرغ دلی با هوا دمساز اووت٬ بگنا جلو چوک و دخت جوون٬ تا نرن دایم به خانه ای و اون٬ چوک اتارت به تو رسوایی به بار٬ دخت اکن بی تو نه دنیا شرمسار٬ به زن و دخت خو و چوک خو مکن ولو٬ گول اخورن بی خو اکردن نه چلو٬ نامحرم وا زن خو تو محرم نکن٬ وگر نه از دست خو ادی سُکُن٬ مثل شوی ای زن بخو ساده مکن٬ تو نری ؛ نر بخو چون ماده مکن٬ روز به روز که اشکمی بالا شهوند٬ شویی زی چهمی نه بند بالا شهوند٬ جز پشیمانی نبود ای حاصلی٬ اگه اهکند ای دل خو از دلی٬ از خجالت تا به صبح بیدار شبوت٬ از خدا مرگ بی خو شکرد آرزو٬ خیانت سودی خدا اکن پُر مِلا٬ هر چه پُر بشتر بود ادت بلا٬  

          اسکله باسعیدو  

اون که از نیست اهوا بی ما به هست٬ بفهم که ناظر بر اعمال ما هست٬ نگاه بکن به زمین و چرخشی٬ همیطور به روز و به آتشی٬ هست داییم خالق پروردگار٬ که آسمون روی زمین ایداد قرار٬ متواس چیزی زکس جز از مبین٬ همیشه بگو ایاک نستعین٬ تا به تو در راه راست بکن مقیم٬ اهدنا داییم صراط المستقیم٬ غیر مغضوب علیهم ای خدا٬ تو بکن بی ما از ایشون جدا٬ شک مِدی داخل دل خو هیچه راه٬ لاتعبدونَ الا جز اله٬ کار بد مکن تو ای روشن ضمیر٬ خدا هسته بماتعملونَ بصیر٬ از کار بد بد اگینی به شتاب٬ بشنو تو الله سریع الحساب٬ اون جوان بعد از رفیق بی کار وود٬ از خانه و از ده خو آواره وود٬ وود معتاد و سر ایزد به گَرد٬ بپ و مم از خانه خو بی شوکرد تَرک٬ مسافرت رفت وود ناپدید٬ هیچ اثری هم کسی از ای ندید٬ رفت همو پنجاه و پنج اهکرد به گور٬ داخل اشکُم زن رفیق ول ایکرد پور٬ کار ما پوشیده نینن از کریم٬ ان الله به کل شئی علیم  

هر کس که امروز وا تو هست رفیق‌ 

نگاه بکن رفیقن از چه طریق 

عده ای بخاطر پول و مال تو  

بعضی هم خاطر زن و عیال تو

نوشته شده در سه شنبه 8 آذر 1390برچسب:,ساعت 11:49 توسط mohammad22_dubai| |

دوباره کنار دریا
هق هق و گریه و سرما
دوباره تنهانشستم
دوباره همدم غمها

دوباره خیلی پریشون
دوباره از خود پشیمون
کنار موجای ساکت
افتادم بی جون بی جون

دوباره مثل گذشته
دوباره مثل قدیما
من شدم تنهای تنها
همدمم غمای دنیا

دوباره نم نم بارون
دوباره شر شر ناودون
دوباره تنها نشستم
با دو چشم خیس و گریون

دوباره دلم شکسته
از همه دنیا گسسته
توی این شهرغریبه
چشم به راه تو نشسته

آره این دل ویرونه
دوباره شده دیوونه
دوباره توبه شکسته
واسه عشق تو میخونه

بیا تو کنار من باش
همدم و همراه من باش
میمونم با تو همیشه
نباشی بیتو نمیشه

دوباره کنار دریا
دوباره هم دم غمها
دوباره توبه شکستم
باز میگم عاشقت هستم

نوشته شده در سه شنبه 1 آذر 1390برچسب:,ساعت 12:27 توسط mohammad22_dubai| |

این هم دومین غزلی که درتاریخ 89/7/11 درساحل دبی قدم میزده ام ودلم به جنوب ایران تنگ شده بود و برای جوانان قشم این اهنگ رو خوندم

 

نشسته چشم به دریا و شور بندری اش

به جشن ساحل و ماه و شکوه دلبری اش

دوباره اسکله و پیرمرد ماهیگیر

که دل سپرده به افسانه ی شب و پری اش

دلش نیامد از این شور کهنه کل نکشد

به وقت زمزمه ی شروه های مادری اش

گرسنه، با خودش آورده بقچه ای کوچک

دلش نمی رود اما به نان بربری اش

چه غم که حسرت ماهی ست سهم قلابش

که آه می کشد از چرخ و قلب آجری اش

شب است و دستخط ماسه های ساحلی و

دوباره رد پریزاد و رقص روسری اش

 چه خسته یادمی آوردعشق گمشده را

که گشت روشن از او شبچراغ شاعری اش

چراغ کرسی مادربزرگ فایز بود

وماجرای پری با غرور چادری اش...

                    ***

شب است و اسکله و موجکوب سینه ی مرد

شب است و یکسره گل کرده شور بندری اش

نوشته شده در سه شنبه 1 آذر 1390برچسب:,ساعت 11:38 توسط mohammad22_dubai| |

اداي ديني به هم استاني هاي عزيزم كه آنطور كه شايسته و بايسته ي آنان است ديده و شنيده نمي شوند.شعري به زبان بندري از(ملعب عشق زینبی)mohammad badri

 

زمون گذشت و نَهُندي بپرسي از مِه چه تِن تو

 

نَهَستَري كه بِگيني چه اُمكو بي تو مِه با خو

 

نَهَستَري كه بِگيني چطور از غصه نَمُردَم

 

مِه در غياب تو هيچ وقت ، نه يار اُمْهَستَه نه همدم

 

بدو كه بي تو دل از غصه هزار پاره نَبودِن

 

بدو كه بي تو عذابُم هزارباره نَبودِن

 

نه تو روزگار جووني كنار و يار مِه بودَي

 

نه تو زمونه ي پيري ، گل و بهار مِه بودَي

 

زمون گذشت و نگاهُم هنوز به راه تو مُندِن

 

دلُم هنو كه هنوزِن با ياد نگاه تو مُندِن

 

نوشته شده در سه شنبه 1 آذر 1390برچسب:,ساعت 11:22 توسط mohammad22_dubai| |


 

چرا از من گذشتی خیلی ساده


تو که دونستی این مرد پیاده


جوونی شو پیه عشق تو داده


...


شنیدم گفتی از عاشقی سیرام


نگفتی با خودت من یه وقت بمیرم


حالا حق دل و از کی بگیرم


...


چرا از من گذشتی بی تفاوت



نه انگار عشقی بود نه روزگاری


نه پاییز و زمستون نه بهاری


چه جور دلت اومد تنهام بزاری


..



تو که رفتی چرا پیغوم می دادی


فلانی رو بگین یه روز سردی


کنارنیمکت باغچه همونجا


یه روزی عاشقانه بر میگردی
نوشته شده در سه شنبه 3 آبان 1390برچسب:,ساعت 12:48 توسط mohammad22_dubai| |

چيزي نگو
قسم نخور
تموم حرفات يه دروغه
كسي نگفت خودم ديدم
خونه ي قلب تو شلوغه
چيزي نگو
لياقتت عشق مقدسم نبود
حس ميكنم نبودي و
بودنتم يه قصه بود

تو ديگه مردي و اين حرف آخره
بذار عشق تو از خاطرم بره
فكر مي كردم قلبت مال منه
اما انگار صد شاخه مي پره
اسمت و پاك كردم از توی دفترام
بيخودي قسم نخور ديگه سخت برام
تو رو باور داشتم و مي خواستمت
چرا آتيش كشيدي همه ي باورام


كسي نگفت بهم من خودم ديدم
اما راستش و بخواي يه چيزي نفهميدم
چرا وقتي تو رو از عشق خالي ديدم
به جاي گريه به حالت مي خنديدم
ميدونم واسه اينه كه ديگه بي ارزشي
واسه دل همه عروسك نمايشي
تو كه ميگذري ساده از اين همه عشق
لياقت نداري ديگه با من باشي


چيزي نگو
قسم نخور
تمام حرفات يه دروغه
كسي نگفت خودم ديدم
خونه ي قلب تو شلوغه
چيزي نگو
لياقتت عشق مقدسم نبود
حس ميكنم نبودي و
بودنتم يه قصه بود

نوشته شده در سه شنبه 3 آبان 1390برچسب:,ساعت 12:47 توسط mohammad22_dubai| |


گفتم نرو پر پر میشم , گفتی میخوام رها باشم

گفتم آخه عاشق شدم , گفتی میخوام تنها باشم

گفتم دلم , گفتی بسوز , گفتم یه عمری باز هنوز

گفتم پس عمرم چی میشه , گفتی هدر شد شبو روز

گفتم آخه داغون میشم , گفتی به من خوش میگذره

گفتم بیا چشمام به تو , گفتی آخه کی میخره

گفتم منو جنس میبینی , گفتی آره بی قیمتی

گفتم یه روز کسی بودم با من نکن بی حرمتی

گفتم صدام میمیره باز , گفتی به درد بسوز بساز

گفتم حالا که پیر شدم , گفتی که از تو سیر شدم

گفتم تمنا میکنم , گفتی میخوام خوردت کنم

گفتم بیا بشکن تنو , گفتی فراموش کن منو

گفتی فراموش کن منو ....

نوشته شده در سه شنبه 3 آبان 1390برچسب:,ساعت 12:46 توسط mohammad22_dubai| |

بده دستاتو به دستم
تا با هم كلبه بسازيم
كلبه اي پر از من و تو
از من و تو ما بسازيم
دور بشيم از همه مردم
واسه درد هم بميريم
با ستاره ها بخوابيم
با ترانه جون بگيريم
كلبه اي اندازه عشق
باغچه اي و حوض و گلدون
سر تو باشه رو شونم
مثل ليلا، مثل مجنون
تو بشي مادر گلها
من بشم باباي بارون

من واسه ی تو واسه من
كلبه اي مي خوام كه تو باغچش پر باشه از ياسمن
حياطشم، سرتاسرش باشه چمن
فقط واسه تو واسه من

تو كلبمون خدا باشه
خوشبختي مون قد تموم آسمون
صاف و بي انتها باشه

كلبه اي اندازه عشق
باغچه اي و حوض و گلدون
سر تو باشه رو شونم
مثل ليلا، مثل مجنون
تو بشي مادر گلها
من بشم باباي بارون

بده دستاتو به دستم
تا با هم كلبه بسازيم
كلبه اي پر از من و تو
از من و تو ما بسازيم
دور بشيم از همه مردم
واسه درد هم بميريم
با ستاره ها بخوابيم
با ترانه جون بگيريم
كلبه اي اندازه عشق
باغچه اي و حوض و گلدون
سر تو باشه رو شونم
مثل ليلا، مثل مجنون
تو بشي مادر گلها
من بشم باباي بارون

نوشته شده در سه شنبه 3 آبان 1390برچسب:,ساعت 12:45 توسط mohammad22_dubai| |

میگن کلاغ غار غاری
تورور چه به باغ درباری
سکه نداری دون میخوای
عاشق مهربون میخوای
خوش بود دلم دوستم داری
میگن که تو حق نداری
یه دل خوشی داشتم اونم
ازم گرفتن اجباری
پیغوم رسید که اونورا
جا نیست واسه ی کوچیک ترا
آهای کلاغ دیوونه اونجا جای بزرگونه
خوش بود دلم یک کسی هست
یه عمر میشه به پاش نشست
به پاش نشست و مرد براش
غار غاری کرد تو سر سراش
میگن باید فرار کنم
دلمو آخه چی کار کنم
چه خاکی من بر سر این
تک دل بی قرار کنم
نوشته شده در سه شنبه 3 آبان 1390برچسب:,ساعت 12:43 توسط mohammad22_dubai| |

هنوزم در پی اونم
که میشه عاشقش باشم
مثل دریای من باشه
منم چون قایقش باشم
هنوزم در پی اونم که عمری مرهمم باشه
شریک خنده و شادی رفیق ماتمم باشه
هنوزم درپی اونم که عشقش سادگی باشه
نگاه های پر از مهرش پناه خستگیم باشه


میگن جوینده یابندست
ولی پاهای من خستست
من حتی با همین پاها میرم تا حدی که جا هست


هنوزم درپی اونم
که اشکامو روی گونم
با اون دستهای پر مهرش کنه پاکو بگه جونم بگه جونم
نکن گریه منم اینجام
بزار دستاتو تو دستام
تو احساس منو میخوای منم ای وای تورو میخوام


خدایا عشق من پاکه
درسته عشقی از خاکه
منم اون عاشق خاکی که از عشق تو دل چاکه

 
هنوزم درپی اونم
که اشکامو روی گونم
با اون دستهای پر مهرش کنه پاکو بگه جونم بگه جونم
نکن گریه منم اینجام
بزار دستاتو تو دستام
تو احساس منو میخوای منم ای وای تورو میخوام
نوشته شده در سه شنبه 3 آبان 1390برچسب:,ساعت 12:43 توسط mohammad22_dubai| |

 

 
زورکی نخند عزیزم
میدونم اومدی بازی
نمیخوام این آخرین بازی زندگیم ببازی
خودتو راحت کن و فکر کن که جبران گذشتست
از منم میگذره اما به دلت چاله نسازی


اومدی بشکنی بشکن از من ساده چی مونده
قبل تو هر کی بوده تموم تار و پود سوزونده
تو هم از یکی دیگه سوختی میخوای تلافی باشه
بیا این تو و دل و باقی احساسی که مونده


دل ما اونقده پارست
بودنش مرگ دوبارست
آسمون سینه ما
خیلی وقته بی ستاره ست
همینه که باقی مونه واسه دل خوشی تو بشکن
تیکه تیکه هامو بردن آخرینشم تو بکن


نمیخوام بگذره عمری خسته شی واسه فریبم
یقه تو نمیگیره هیچ کس آخه من اینجا غریبم
بزن و برو عزیزم مثل هر کس که زد و برد
طفلی این دل که همیشه به گناه دیگرون مرد


نفرتت رو از غریبه سر یک غریب خراب کن
خنده ی کوتاهمم رو بیا گریه کن عذاب کن
مهمم نیست که چه جرمی یا گناهی این سزاشه
باقیه دلم یه مشت خاک همینم میخوام نباشه
عقده های یک شکستو خالی کن سر دل من
دیگه متروک مونده و سرد خاک پیر ساحل من
از نگاهات خوب میفهمم که تو فکرت یه فریبه
بازی بسه پاشو بشکن من غریب و تو غریبه


دل ما اونقده پارست
بودنش مرگ دوبارست
آسمون سینه ما
خیلی وقته بی ستاره ست
همینه که باقی مونه واسه دل خوشی تو بشکن
تیکه تیکه هامو بردن آخرینشم تو بکن


نمیخوام بگذره عمری خسته شی واسه فریبم
یقه تو نمیگیره هیچ کس آخه من اینجا غریبم
بزن و برو عزیزم مثل هر کس که زد و برد
طفلی این دل که همیشه به گناه دیگرون مرد
نوشته شده در سه شنبه 3 آبان 1390برچسب:,ساعت 12:41 توسط mohammad22_dubai| |

 

بابا بی خیال دیگه ناز کردن هم حدی داره   
ما که رفتیم بعد ما تازه می دونی کی دوست داره

 

**   
بابا بی خیال دیگه ناز کردن هم حدی داره   
ما که رفتیم بعد ما می دونی کی دوست داره

 

**   
روت کم کن دیگه تحفه که نیستی به خدا   
تمومش کن افهات بس کن این همه ادا 

 

** 
مگه ما چی کم گذاشتیم از مرام و معرفت   
که تو این جور با ما بد تا می کنی ای بی معرفت

 

**   
راستش بخوای دیگه خسته شدم رک بگمت   
به دلم نشسته بودی گندیدی بریدمت

 

**  
به خدا عشقی ذلت بیاره کشک عزیز   
جون هر چی مرد اینقدر دیگه آبرو نریز

 

**   
گفته بودم نفسی برام می رم تا آخرش   
نفسی که حرمتم رو بگیره می برمش

 

**  
دیگه اون دنیای پر رنگو چلچراغت نمی خوام   
واسه رو کم کنیتم شده سراغت نمی یام

 

**  
قاتی کردم بد رقم می خوام که قیدت بزنم   
می خوام این دندون عاریه رو از ته بکنم

 

**   
عشقی که ما پیشیم بی شیله پیله صادق   
همه مردم می دونن که مشکی اند عاشق

نوشته شده در یک شنبه 1 آبان 1390برچسب:,ساعت 13:53 توسط mohammad22_dubai| |

خدا رو چه دیدی شاید با تو باشم


شاید با نگاهت از این غم رها شم


خدا رو چه دیدی شاید غصه رد شد


دلم راه و رسم این عشق و بلد شد


هنوز بی قرارم به یاد نگاهت


نشستم تو بارون بازم چشم براهت


خدا رو چه دیدی تو شاید بمونی


شاید غصه هام  تو چشمام بخونی


خدا رو چه دیدی شاید دل سپردی


شاید عشقمون و تو از یاد نبردی


هنوز بی قرارم به یاد نگاهت


نشستم تو بارون بازم چشم براهت


تو ترسی نداری از عشق و جدایی


می خوای پر بگیری به سمت رهایی


برای تو موندن دلیلی نداره


برات حرف رفتن شده راه چاره


خدا رو چه دیدی تو شاید بمونی


شاید غصه هام و تو چشمام بخونی


خدا رو چه دیدی شاید دل سپردی


شاید عشقمون و تو از یاد نبردی


 

نوشته شده در یک شنبه 1 آبان 1390برچسب:,ساعت 13:27 توسط mohammad22_dubai| |

 

چشم هايم را به آسماني که خدايت در آن است دوخته ام و دستهای خسته ام را سوی او ‏دراز کرده ام و از تو می خواهم که بیایی و مرا از عطر نفسهایت لبریز کنی بیایی و مرا به ‏سرزمين آب هاي نقره اي ، به سرزمين آرزوها ببری و امشب باز به گذشته مینگرم آنجا ‏که در اوج نا امیدی سر راهم قرار گرفتی و با نگاهت قلب یخ بسته ام را گرما بخشیدی و ‏امشب چون گذشته تمام حرفهایم برای توست آه...پس کي مي آيي چشمهای خسته ام ‏انتظار آمدنت را می کشند؟

 

نوشته شده در شنبه 30 مهر 1390برچسب:,ساعت 12:23 توسط mohammad22_dubai| |

زندگی عمریست که اجل در پی آن میتازد ،

هرکس غم بیهوده خورد میبازد ،

دوستی کلامی نیست که کهنه شود یا بپوسد،

دوستی آیین مقدسی است که همواره بجا میماند...

نوشته شده در شنبه 30 مهر 1390برچسب:,ساعت 12:20 توسط mohammad22_dubai| |


Power By: LoxBlog.Com